|
|
![]() |
|||
|
امسال که برف می بارد اینجا یا آنجا
در تهران گنجه خاک خورده احساساتم را که باز می
کنم بابانوئل که امسال می
آید درختم را که امسال تزیین می
کنم بالهای فرشته گونم را که باز می
کنم کادوهای کریسمس را که می
فرستم چراغ های نورانی درختم را می
آویزم ستاره های زمینی را که به شاخه ها
تکیه می کنم شمع های امسال را که روشن می
کنم آرزوهایم را که دور می
کنم شکوفه های یخ را که می
آویزم ترانه ها را که با شادی می
خوانم دست در دست دیگران که می
رقصم پرواز که بلندای شادی می
کنم زندگی که به سرمای سبزی می
کنم روان که به پاکی زمستان می
رود نگاه که به خودم می کنم
... تکیه که بر تو می کنم
... سلام و تو خدا و من پیامبر
... تو پدر و من بنده
... تو آفریننده و من آفریده شده
... تو وحی کننده و من
...
MERRY CHRISTMAS 2006
17 Dec 2006 | 10:50 | خط خطی شده ی رها |
DEC 1st
وقتي آدم به صداهاي غيبي گوش مي كند، نمي دانم، دارم با بنفش مي نويسم، من يك پيامبرم كه از گذشته نمي گريزد اما متنفر است وقتي آدم به صداهاي غيبي گوش مي كند، شايد، زندگي فقط تبديل شدن از يك زن كنوني به مردي باشد كه باشد! و من دخترك تنها در طبقه ي دوم خانه ي قديمي و قشنگ يك سرزمين دور با 21 قرن سال ساعت، ثانيه زندگي نكردن وقتي آدم به صداهاي غيبي گوش مي كند. انگار بايد با بنفش بنويسيد يا سوالهاي احمقانه بكنيد يا آنكه خدا با من حرف مي زند! خدا دستانش را گاهي بر سرم مي كشد و مي شود پدر آنچه كه هرگز نداشتم، مهدي به ديدنت مي آيم وظيفه هاي نكرده بر گردنم سنگيني مي كند! دارم فرياد مي زنم. كسي به مهماني من نمي آيد؟ دارم خودم را خفه مي كنم، كسي يه مهماني من نمي آيد؟ نيمه ي پسر من در آنسوي دور از من اگر به صداهاي غيبي گوش كند شايد، آب دبگر نمي خورد و غذا و لبانش خشك است و كتابي مي خواند براي زنهاي مخفي شده در وجودش قرآن انگار منتظر نيست براي خوانده شدن اما دستانش مي نويسد با انگشتان من! خودم را خفه كرده ام در چيزي كه وظيفه ي من نيست، يك جشن! ذهنم را قرباني كرده ام براي آنچه روي نمي دهد، عشق! و آياتم را قرباني كلمه اي مي كنم كه جاي بيان كردنش اينجا نيست، امير! و وقتي به صداهاي غيبي گوش مي كني ... داشتم مي خوابيدم، اما نيمه ي پسر من در آنسوي دنياي بزرگ من داشت كتابي مي خواند به پهناي بيدار بودن! پس من بيدار ماندم، پا به پاي تنهاي كوچكم ... اقرا، بسم ربك الذي خلق ... خلق الانسان من علق ... نمي دانم اين آيه ها را كي حفظ شدم، شايد همين الان، اما هرچه باشد علق، خون مرده نيست! و وقتي آدم به صداهاي غيبي گوش مي كند گاهي شايد همه چيز را خداست كه به تو مي دهد حتي قلمت براي نوشتن يا نمردنت يا نفست. پايان احمقانه ي نوشته اي كه معنايي ندارد! رها نهم آذر ماه 2565 برابر 30 نوامبر 2006 ساعت 11:10 شب
30 Nov 2006 | 23:10 | خط خطی شده ی رها |
|
هنگامي كه مهربانانه به زمين نزول كردي و بوسه بر پيشاني ام زدي و از آغوشت بر زمين نهادي ام، قول دادي كه دردهايم را نخواهم فهميد، دردهايم را هيچ كسي نخواهد فهميد. اهل جهنم نمي فهمند و اهل بهشت نمي فهمند، خدا پرست نمي فهمد و شيطان پرست نمي فهمد.
وفا كردي كه جهنمي نيستم و قول ندادي كه بهشتي ام! و وفا كردي كه رهنمونم باشي از آسمان مقدسم كردي همانند خودت و شيطاني ام كردي مثل انسان شدم پيامبر راستگوي، هرزه گوي دروغگو، خيالباف بي پيام و پيام آور روشنايي از دروازه جهنم. و گفتي نهراسم از آنكه به من مي بندند چهره هاي حيواني و نه هراسم از اينكه مي بندند نماد هاي تحقير و غرور نكنم اگر بستند به من نماد هاي عظمت هيچ كسي در نمي يابد كه آنچه من هستم چيست. و من نه ستاره ي پنج پر ام و نه عدد حيوان و نه سر ديو و نه صليب بر عكس و شكسته و نه خيال ديگران سلام من رها هستم؛ شیطان مقدس 4/21/2009 - 5/21/2009 3/21/2009 - 4/20/2009 2/19/2009 - 3/20/2009 1/20/2009 - 2/18/2009 11/21/2008 - 12/20/2008 10/22/2008 - 11/20/2008 9/22/2008 - 10/21/2008 8/22/2008 - 9/21/2008 6/21/2008 - 7/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 4/20/2008 - 5/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 12/22/2007 - 1/20/2008 11/22/2007 - 12/21/2007 10/23/2007 - 11/21/2007 9/23/2007 - 10/22/2007 8/23/2007 - 9/22/2007 7/23/2007 - 8/22/2007 6/22/2007 - 7/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 3/21/2007 - 4/20/2007 2/20/2007 - 3/20/2007 1/21/2007 - 2/19/2007 12/22/2006 - 1/20/2007 11/22/2006 - 12/21/2006 10/23/2006 - 11/21/2006 9/23/2006 - 10/22/2006 8/23/2006 - 9/22/2006 7/23/2006 - 8/22/2006 6/22/2006 - 7/22/2006 5/22/2006 - 6/21/2006 4/21/2006 - 5/21/2006 3/21/2006 - 4/20/2006 2/20/2006 - 3/20/2006 1/21/2006 - 2/19/2006 |
|||