|
|
![]() |
|||
|
محو نگاه می کنم به دنیا که می گذرد از پشت شیشه ی دود گرفته ی تاکسی. و تو مدت هاست که نیستی. مثل نسیمی گذرا می گذری از کنارم و دستان تو بوی موهایم را بر می چیند. من! این گوشه از دنیا هستم هنوز زنده به نام تو اما ... گهواره ی آغوشت از یادم می رودپله پله و تو گاه گاه نسیم وار می شوی کنار من، روان می شوی، زلال، آب می شوی... گذرا اما و من باز اینجا می مانم بی تو و تلاش می کنم تا رنگ خواب نگیرد یاد گهواره ی آغوش تو
21 Nov 2007 | 18:0 | خط خطی شده ی رها |
گربه ای که وسط اتوبان گیر کرده بود مجبور شد تا آخر عمر همون جا بمونه چون فکر می کرد رد شدن از اتوبان خطرناکه!
11 Nov 2007 | 17:0 | خط خطی شده ی رها |
نمي دانم از كجا بايد شروع كني به خواندنِ من كه سبز نوشتم و جايي قرمز. يا جايي قرمز نوشتم و بقيه را سبز! با كلمات بازي مي كنم؟؟ دارم زمان مي خرم براي بيشتر نوشتن! چون دلم مي خواهد! من اينجا سبز بنويسم، سبز خوشرنگ تر است گرچه سياهي برتن بيشتر جلوه مي كند! انگار حرارت پوست زير آن كه موج مي زند با حرارت نزديكي را بيشتر نشان مي دهد. انگار آدم مي خواهد گاز بزند سيب قرمز حوا كه زير سياهي لباس موج مي زند. اما سبز خوش رنگ تر است! زنده است انگار، به درك كه اگر سيب سرخ حوا ندارد، طلايي گندم زار را كه دارد! گندم هم، هم دست سيب بوده در بيرون راندن آدم، نه؟ همين دور و بر ها دارم چرخ مي زنم! گم نشده ام ها! اما سرم گيج مي رود! از گونه ام بوسه مي گيري! از آغوشت محبت مي دزدم! نمي فهمي! فكر مي كني محبت به وجودت مي ريزم! خبر داري؟ كسي حسودي ام نمي كند! بوسه مي چينم! اجازه سيب ممنوعه را نمي دهم!! خبر داري؟ نه اگر داشته باشي هم قبول نمي كني مثل همه آن كساني كه گمراهشان كردم! من شيطانم! از يك نوع مقدس اش!
Raha Oct. 27, 2007
---------------------------------------------------------------
هنوز از میان بلندای ساختمان ها می تونم ماه رو ببینم که امشب کامله!
Raha
27 Oct 2007 | 11:53 | خط خطی شده ی رها |
|
هنگامي كه مهربانانه به زمين نزول كردي و بوسه بر پيشاني ام زدي و از آغوشت بر زمين نهادي ام، قول دادي كه دردهايم را نخواهم فهميد، دردهايم را هيچ كسي نخواهد فهميد. اهل جهنم نمي فهمند و اهل بهشت نمي فهمند، خدا پرست نمي فهمد و شيطان پرست نمي فهمد.
وفا كردي كه جهنمي نيستم و قول ندادي كه بهشتي ام! و وفا كردي كه رهنمونم باشي از آسمان مقدسم كردي همانند خودت و شيطاني ام كردي مثل انسان شدم پيامبر راستگوي، هرزه گوي دروغگو، خيالباف بي پيام و پيام آور روشنايي از دروازه جهنم. و گفتي نهراسم از آنكه به من مي بندند چهره هاي حيواني و نه هراسم از اينكه مي بندند نماد هاي تحقير و غرور نكنم اگر بستند به من نماد هاي عظمت هيچ كسي در نمي يابد كه آنچه من هستم چيست. و من نه ستاره ي پنج پر ام و نه عدد حيوان و نه سر ديو و نه صليب بر عكس و شكسته و نه خيال ديگران سلام من رها هستم؛ شیطان مقدس 4/21/2009 - 5/21/2009 3/21/2009 - 4/20/2009 2/19/2009 - 3/20/2009 1/20/2009 - 2/18/2009 11/21/2008 - 12/20/2008 10/22/2008 - 11/20/2008 9/22/2008 - 10/21/2008 8/22/2008 - 9/21/2008 6/21/2008 - 7/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 4/20/2008 - 5/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 12/22/2007 - 1/20/2008 11/22/2007 - 12/21/2007 10/23/2007 - 11/21/2007 9/23/2007 - 10/22/2007 8/23/2007 - 9/22/2007 7/23/2007 - 8/22/2007 6/22/2007 - 7/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 3/21/2007 - 4/20/2007 2/20/2007 - 3/20/2007 1/21/2007 - 2/19/2007 12/22/2006 - 1/20/2007 11/22/2006 - 12/21/2006 10/23/2006 - 11/21/2006 9/23/2006 - 10/22/2006 8/23/2006 - 9/22/2006 7/23/2006 - 8/22/2006 6/22/2006 - 7/22/2006 5/22/2006 - 6/21/2006 4/21/2006 - 5/21/2006 3/21/2006 - 4/20/2006 2/20/2006 - 3/20/2006 1/21/2006 - 2/19/2006 |
|||