|
|
![]() |
|||
|
همه ما به برادران یوسف مانیم که چون به یوسف نرسیم، یوسف در چاه کنیم
6 Sep 2008 | 11:42 | خط خطی شده ی رها |
دلم گرفته شده، يك خرده گوشه و كنارش را خاك گرفته. مي داني خيلي وقت است بهش سرك نكشيدم! خانم خونه كه نيست، پسرهاي مجرد رو چه به كاراي خونه؟ حتي لباس هام رو هم از رو تخت جم نمي كنم و شب ها خودم رو ولو مي كنم توي لباس ها و يا خودم را ولو مي كنم تو لباس هاي تو ... اين روزها خيلي شور بودي آنقدر كه دلم نمي خواهد غذاهاي بي نمك خانه ي بي تو را بنوشم ... و تن عرق كرده و آفتاب سوخته ات مي چسبيد به نه چندان سفيدي بدنم خيلي اين روزها دلتنگي ات را مي كنم با آنكه دور نيستي ... حتي وقتي هستي هم دلتنگي ات را مي كنم. آنقدر مي كنم كه جانش درآيد!! اين روزها كه كار هاي زيادي روي سرم خروار شده دلم هواي فرار كردن از خودم كرده است. وقتي اين جور كلمه هاي غلمبه سلمبه مي گويم يعني مي خواهم از راحتي كلمات فرار كنم و ميان اينهمه پيچيده گويي يه جورهايي خودم را ول بدم وسط جمعيت و سنگيني ام را بيندازم روي همه و همه نفهمند از كجا خورده اند!! درست مثل اينهمه خورده شدگي كه از ولدادگي ديگران بر سرم آمده ... جاري بودنم توي اين گرماي تابستان رو به خشك شدگي گذاشته ... بيا برويم كنار دريا تا نم بزند به همه ي زندگي مان! مثل خيسي بوسه هايي كه خواب و بيدار از من مي گيري و نگاه هايت كه دلم مي خواهد سر بكشمشان. وقتي جرعه جرعه دوستي هاي كهنه در گلوي تلخ كام دروغ مي ريزند، هنوز با چسبناكي بدنت وقتي به من مي چسبي، مي چسبي! دختر و پسر ندارد كه!
ساعت 10 و 57 دقيقه از ساعت 12 شب روز 31 آگست گسسته و هندسه و رياضي و حساب و كتاب كه مي كنم مي بينم هيچ وقت نبوده كه نبودي ...
سلام ... دلم برايت تنگ شده 31 Aug 2008 | 10:57 | خط خطی شده ی رها |
|
هنگامي كه مهربانانه به زمين نزول كردي و بوسه بر پيشاني ام زدي و از آغوشت بر زمين نهادي ام، قول دادي كه دردهايم را نخواهم فهميد، دردهايم را هيچ كسي نخواهد فهميد. اهل جهنم نمي فهمند و اهل بهشت نمي فهمند، خدا پرست نمي فهمد و شيطان پرست نمي فهمد.
وفا كردي كه جهنمي نيستم و قول ندادي كه بهشتي ام! و وفا كردي كه رهنمونم باشي از آسمان مقدسم كردي همانند خودت و شيطاني ام كردي مثل انسان شدم پيامبر راستگوي، هرزه گوي دروغگو، خيالباف بي پيام و پيام آور روشنايي از دروازه جهنم. و گفتي نهراسم از آنكه به من مي بندند چهره هاي حيواني و نه هراسم از اينكه مي بندند نماد هاي تحقير و غرور نكنم اگر بستند به من نماد هاي عظمت هيچ كسي در نمي يابد كه آنچه من هستم چيست. و من نه ستاره ي پنج پر ام و نه عدد حيوان و نه سر ديو و نه صليب بر عكس و شكسته و نه خيال ديگران سلام من رها هستم؛ شیطان مقدس 4/21/2009 - 5/21/2009 3/21/2009 - 4/20/2009 2/19/2009 - 3/20/2009 1/20/2009 - 2/18/2009 11/21/2008 - 12/20/2008 10/22/2008 - 11/20/2008 9/22/2008 - 10/21/2008 8/22/2008 - 9/21/2008 6/21/2008 - 7/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 4/20/2008 - 5/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 12/22/2007 - 1/20/2008 11/22/2007 - 12/21/2007 10/23/2007 - 11/21/2007 9/23/2007 - 10/22/2007 8/23/2007 - 9/22/2007 7/23/2007 - 8/22/2007 6/22/2007 - 7/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 3/21/2007 - 4/20/2007 2/20/2007 - 3/20/2007 1/21/2007 - 2/19/2007 12/22/2006 - 1/20/2007 11/22/2006 - 12/21/2006 10/23/2006 - 11/21/2006 9/23/2006 - 10/22/2006 8/23/2006 - 9/22/2006 7/23/2006 - 8/22/2006 6/22/2006 - 7/22/2006 5/22/2006 - 6/21/2006 4/21/2006 - 5/21/2006 3/21/2006 - 4/20/2006 2/20/2006 - 3/20/2006 1/21/2006 - 2/19/2006 |
|||