تبليغاتX
ACROMANIA
 

 

   
 






عزیزکم، شب ها زود بخواب، تا قبل از سحر خوابم را ببینی، تا تعبیر شوم ...







8 Oct 2008 | 23:30 | خط خطی شده ی رها |

 


 

 

این روزها آدم ناخوداگاه نوشتنش می گیرد. انگار اینهمه رنگ سیاه که به در و دیوار و تن مردم می بینی یک جورایی هُلت می دهند که یک چیزهایی سرهم کنی و بنویسی.

قُرقُرهای پدرم که مدام گوشزد می کند: بچه اینقدر مسخره بازی درنیار. هر چی باشه شب قدره!
و من باز بی اعتنا با همه شوخی می کنم: دیشب قرآن زدی تو سرت؟

 دلم می خواهد از وفور نعمت بنویسم و پسرهای نیمه برهنه که همه جا دیده می شدند، مشغول بازی، مشغول شنا، مشغول ورزش ... و جنگل های سبز، درخت های قد کشیده، میوه های جنگلی، قارچ هایی که نمی شود خورد، و دخترهای رنگ و رو سوخته ی ساده با دلبری های خاص شان و چشم و ابروهایی که کج می کردند. و آسمان که سخاوت داشت، باران و ابرهای پر. و دریا که روی سرم راه می رفت و روبروی چشمانم موج بر می داشت. [سفر شمال]

 یاد کودکی کردن هایم می افتم گاهی. نمازهای شب قدر و جوشنِ گنده خواندن ها!
به یاد جماعت رفتن ها و فُرادا برگشتن ها. به یاد قرآن های عربی خواندن و نفهمیدن ها. به یاد دروغ های معلم دینی و مدرسه و روزه هایی که دیگر هیچ اشتیاقی به گرفتن يا خوردنشان ندارم.

گاهی به یاد خودم می افتم. چقدر از خودم دور شدم. دلم حتی برای خودم هم تنگ می شود این روزها.
انگار این همه سیاهی دیدن که به در و دیوار و تن مردم چسبیده آدم را یک جوری هُل می دهد که به یاد خودت بیفتی. شاید حتی روزه های اتفاقی بگیری یا سر از مسجد درآوری وقتی که سرگردان در کوچه ها قدم می زنی.
شاید یک وقت هایی لازم باشد به خودم سربزنم. این هم یک جور سله ارحام است دیگر! شاید هم واجب ترین آن.

 یادم می آید یک وقت هایی به خودم قول می دادم که به خودم سربزنم. در آن باغ سرپوشیده با آن دریای وسیع نقاشی شده و هوای مطبوع و لُختی خودم که با خودم در ساحل باغ محصور شده درونم هـوس بازی می کردم.
رنگ هوسش هم فرق می کرد، درست مثل چهار فصلی که در کنار هم می رویید.
یادم می آید آن موقع ها در آن باغ، با خودم عروسی کردم و شب را در آغوش خودم خوابیدم. یاد جشنش بخیر...
باید به خودم سری بزنم.

 

رها | 20 رمضان 1429 | 23:20 | تهران


22 Sep 2008 | 23:20 | خط خطی شده ی رها |

 

 
هنگامي كه مهربانانه به زمين نزول كردي و بوسه بر پيشاني ام زدي و از آغوشت بر زمين نهادي ام، قول دادي كه دردهايم را نخواهم فهميد، دردهايم را هيچ كسي نخواهد فهميد. اهل جهنم نمي فهمند و اهل بهشت نمي فهمند، خدا پرست نمي فهمد و شيطان پرست نمي فهمد.
وفا كردي كه جهنمي نيستم و قول ندادي كه بهشتي ام!
و وفا كردي كه رهنمونم باشي از آسمان
مقدسم كردي همانند خودت و شيطاني ام كردي مثل انسان
شدم پيامبر راستگوي، هرزه گوي دروغگو، خيالباف بي پيام و پيام آور روشنايي از دروازه جهنم.
و گفتي نهراسم از آنكه به من مي بندند چهره هاي حيواني و نه هراسم از اينكه مي بندند نماد هاي تحقير و غرور نكنم اگر بستند به من نماد هاي عظمت
هيچ كسي در نمي يابد كه آنچه من هستم چيست.
و من نه ستاره ي پنج پر ام و نه عدد حيوان و نه سر ديو و نه صليب بر عكس و شكسته و نه خيال ديگران

سلام
من رها هستم؛ شیطان مقدس



ویرانه ی من
نامه ی تو
چرندیات گذشته



4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
10/23/2006 - 11/21/2006
9/23/2006 - 10/22/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
2/20/2006 - 3/20/2006
1/21/2006 - 2/19/2006




داداش کوچولوی خودم رهام
مهدی
باربد
Soulmate
رامتين
سايه تاريكي
چنگیز
مرلین
تن روح
احسان
مسلم
مهرداد
شهره
آدم آهنی
مرتضی
آرین
حیران و شراره
قرنی از باران
آگر
eeyore





هاست - هاستینگ - ثبت دومین - بر روی سرورهای بسیار قدرتمند لینوکس و ویندوز